یادآوران کربلا

خوش به حال آنان که آرزویی جز قرب الی الله نداشتند ودر پی آرزویشان چه مستانه کوشیدندو خداوند چه خوب خدایی کرد درحقشان

یادآوران کربلا

خوش به حال آنان که آرزویی جز قرب الی الله نداشتند ودر پی آرزویشان چه مستانه کوشیدندو خداوند چه خوب خدایی کرد درحقشان

یادآوران کربلا

وقتی امام عاشقان غایب است
اطاعت از خامنه ای واجب است

بایگانی
نویسندگان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رسم خوبان» ثبت شده است

                            شهید محمد بروجردی

از راه می رسید،اگر غذا نبود،فورا دست به کار می شد.پیاز وگوجه فرنگی خورد می کردوسیب زمینی هم خورد می کرد.خلاصه از مواد موجود،غذایی برای جمع تهیه می کرد.

غذا که آماده می شد،سفره را می چیدو از دیگران دعوت به خوردن می کرد،در حالی که خودش را با مقداری نان وچربی باقی مانده در ظرف سیر می کرد. هرگز شهید بروجردی از این وضع گله نداشت.*

*چون کوه با شکوه،ص 69

                                                            *برای شادی روح شهید بزرگوا رمحمد بروجردی صلوات*

  • من انقلابی ام

             شهید محمود ایزدی

روزی هنگام ناهار ،محمود به خانه مان آمد،غذا کمی مفصل بود.اوبرخاست وگفت:« من در این ناهار نمی خورم.»پرسیدم:«برای چه؟»گفت:«سفره ی شما رنگین است،بنابراین می روم تا سر سفره ی علی وار سپاه بنشینم.»

برادرم با این که بعد از مدتها فقط همان روز آمده بود ،ناهلا نخورده برگشت.*

*افلاکین خاکی ص 20

               « برای شادی روح شهید بزرگوار محمود ایزدی صلوات »

  • من انقلابی ام

آبگوشت ماهی

۱۲
آبان

شهید مجید زین الدین

پدر شهید مجید زین الدین می گوید:

-اوایل جنگ که تدارکات رسانی به جبهه ها منظم نبود ومردم نان ومواد غذایی می فرستادند ویک جا زیادی می رفت،دوستان مجید می گفتند:گاهی که سهمیه نان ما نمی رسید،نان های خشک را توی رودخانه می زدیم وخیس می کردیم ومی خوردیم وغذایی غیر ازنان نداشتیم،اما وقتی ما ازمجید می پرسیدیم چه می خورید،می گفت:

-بیشتر آبگوشت ماهی می خوریم!

ما فکر می کردیم ماهی را می گیرند وچون وسیله سرخ کردن آن راندارند،آبگوشتش می کنند.بعد  که سوال کردیم ،گفتنندمقصودش این است که نان را می زند به آب رودخانه که ماهی دارد.*

*صنوبرهای سرخ ،ص 84

                                                     * جهت شادی روح شهید بزرگوا رمجید زین الدین صلوات*

  • من انقلابی ام

شهید حسن صوفی

سر راه رفتیم سپاه ساوه برای ناهار.

گفتند:« ناهارتمام شده.»

گفتم:«پس ،بی زحمت چندتا نان بدید.»

گفت:«مگر همین تکه های نان ها چه اشکالی داره؟ نمی خواد؟همین ها را می خوریم.»

              ** جهت شادی روح شهیدبزرگوار حسن صوفی صلوات**

  • من انقلابی ام

شهید حسین خرازی

حساسیت زیادی روی مصرف بیت المال داشت.

سهم حسین حداقل لباسی که یک رزمنده در جبهه از تدارکات دریافت می کرد،بود.در نگهداری کفش ولباس خود بادقت عمل می کرد.در مسافرت وماموریت ها خرج های بین راه را از حقوق مختصر خود پرداخت می کرد.

تا قبل از ازدواج حقوق او 220تومان بود.بسیاری از افرادی که خارج از جبهه فعالیت داشتند،باور نمی کردند که حقوق فرمانده لشکر از حقوق یک کارگر ساده کمتر است.

در زمان ازدواج هیچ پس اندازی وذخیره مالی نداشت.بسیجی بسیجی ازدواج کرد.

                                              **جهت شادر روح شهید بزرگوارحسین خرازی صلوات**

                               

  • من انقلابی ام

شهید عیسی خدری

هنگامی که ایشان باتنی خسته از کار به خانه باز می گشت،مادرش برای او تشک می انداخت،ولی از خوابیدن روی تشک پرهیز می کرد،تا مبادابه نرمی بستر عادت کند.

در ماموریت هابا اینکه فرمانده بود،اما همراه نیروهایشعقب خودرو می نشت وخود رابرتر از آنان نمی دانست.

                                                          *جهت شادی روح  شهیدبزرگوارعیسی خدری صلوات*

  • من انقلابی ام